ردپا
 

وب‌نوشته‌هاي محمدرضا پويافر
 
نوشته شده در تاريخ یکشنبه ششم بهمن ۱۳۹۲ توسط محمدرضا پويافر

جمعه صبح، وفتی پرده آشپزخانه را کنار زدم، خورشید را بعد از مدتها از اول صبح، سر حال و درخشان دیدم. تپه ی برفی روبروی خانه مان در قاب پنجره و زیر نور خوشید جلوه خاصی گرفته بود. برفهای روی سطح تپه و اطراف آن، آرام آرام داشت آب می شد. چندمتر جلوتر از پنجره، قبل از آنکه تپه برفی جلوه گری کند، قطرات آب از ناودان خانه همسایه می چکید و صدای آن آنقدر نافذ بود که از حصار دیوارِ پنجره عبور می کرد و به گوش می رسید. برفهای روی شیروانی همسایه حالا دیگر مقاومتشان در برابر خورشید شکسته می شد و آب می شدند. بعد از مدتها گرمایی که همراه با اشعه آفتاب به داخل خانه می آمد، رمق این را داشت که تن آدم، صورت آدم را گرم کند. حس خوبی در تمام رگهایم می دوید. چای روی شعله گاز را در لیوانی ریختم و با یک حس آرامش، خیره به تپه ی برفی که دیگر به مدد خورشید داشت از برفی بودن در می آمد به این روزهای گذار فکر می کردم. چقدر روزهای خوبی است. چقدر نفس پست من در مقابل درک این احساس خوب مقاومت می کند. ولی من می دانم و یاد گرفته ام که چگونه عمق زیبایی این روزها را درک کنم.دلم برای ساحل دریا تنگ شده. حالا احساس می کنم که روزهای آینده فرصتی به دست می آید که در ساحل دریا بتوانم با آرامش قدم بزنم. ادراک درونی ام دارد به پرنده های ساحل نزدیک می شود. حس یک پرواز بی دغدغه. 


نوشته شده در تاريخ سه شنبه هفدهم دی ۱۳۹۲ توسط محمدرضا پويافر

این روزهای آغازین ماه «ربیع» روزهای خیلی خوبی است.  ناب ترین و با ارزش‌ترین تجربه های زنگی‌ام را داشتم که بهانه‌ی آن، یک اتفاق ظاهرا ناخوشایند بود. 



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دوازدهم دی ۱۳۹۲ توسط محمدرضا پويافر
این روزها بروجرد خیلی سرد است. «بس ناجوانمردانه سرد است».

در این مدتی که ساکن بروجرد شده ام هیچ وقت اینقدر سرد نبوده است؛ سرمایی که «ناجوانمردانه» همه وجودم را می لرزاند. سردی هوا را با تمام وجودم احساس می کنم. با تمام پوست، استخوان و «احساسم».

اما انگار خدا می خواهد که این آخرین زمستان من در بروجرد باشد. آخرین سرمای سختی که تجربه می کنم. 

تا چه پیش آید...


نوشته شده در تاريخ سه شنبه دهم دی ۱۳۹۲ توسط محمدرضا پويافر

امروز روز شهادت امام حسن(ع) بود و رحلت پیامبر مهربان ما.

یادت باشد حسن(ع) کشته ی زهر زمانه ی متظاهر و مقدس نمایی بود که جز خون به جگر شدن چاره ای برایش نگذارد.

افسوس که هنوز هم با وجود گذشت 14 قرن از شهادت فرزند رسول اسلام(ص) هنوز شیعیان شهادت او رانه به خاطر خودش، بلکه بر اساس تعداد روزهایی که از عاشورا می گذرد، «چهل و هشتم» می نامند. اما چرا جای تعجب باشد؛ وقتی این شیعیان همانهایی هستند که در برخورد با برداران و خواهران خود هم تظاهر می کنند و ترا همبرای موفق بودن در زندگی، توصیه به تظاهر می کنند. و البته نصیحتت می کنند که اگر می خواهی اوضاع به کامت شود، سکوت کن.

در این زمانه ی بی های و هوی لال پرست

خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۲ توسط محمدرضا پويافر

از دوستان و به ویژه دانشجویانم که در این مدتی که ردپایی بر جا نگذاشتم، ابراز لطف داشتند، سپاسگزارم. به دلایلی مختلفی که ابتدای آن(در مهرماه و اوایل آبان) مشغله و تنبلی قلم بود و انتهای آن تا همین روزها، چیزهای دیگر، سکوت کردم و سکوت کرد(قلمم را می گویم). هرچند که فکر، ساکت نبود و نیست. در روزهای آینده هم ترجیح می دهم همچنان سکوت کنم. اما این سکوت قطعا مقدمه گفتن خیلی از گفتنی ها خواهد بود. دیری نخواهد پایید که قلمم و زبانم مرا مجاب خواهند کرد که باز بگویم آن چه باید.


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۲ توسط محمدرضا پويافر

یکی از محتواهای رسانه ای که با گسترش استفاده از تلفن همراه با سرعت زیاد در میان مردم منتشر می شود، پیامکهایی است که در شکلها و انواع گوناگون رد و بدل می شود. ریشه یابی این پیامکها و تحلیل محتوای آنها موضوع پژوهشی نوینی برای پژوهشگران ارتباطات و جامعه شناسان به شمار می رود. یکی از این پیامکها که در روزهای پس از پیروزی حسن روحانی در انتخابات منتقل می شد،  ظاهراً یک ناسزاگویی بی هدف بود که خطاب به سعید جلیلی به عنوان یکی از کاندیداهای شکست خورده بیان می شد: «بدون هیچ دلیلی ......»

ریشه یابی این پیامک ما را به یک جلسه مذهبی جشن و سرور در قم (ظاهراً ولادت امام علی(ع)) در ایام تبلیغات انتخاباتی می رساند که در آن یک مداح مشهور کشور در میان اشعار خود از آقای سعید جلیلی حمایت می کند. وقتی صدای این مداح و اشعار او را در حمایت از سعید جلیلی بشنویم روشن خواهد شد که محتوای پیامکی که ظاهراً یک ناسزای «بی دلیل بود» از کجا منشأ گرفته است. شما هم بشنوید.


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و سوم شهریور ۱۳۹۲ توسط محمدرضا پويافر

پس از يك سال و نيم تعطيلي خانه سينما. وزارت فرهنگ و ارشاد دولت تدبير و اميد تدبيري كرد تا اين خانه بازگشايي شود. به همين دليل پس از مدتي وقفه،‌جشن روز ملي سينما 22 شهريور برگزار شد. برخي از اهالي سينما در اين مراسم حرفهاي ناگفته اي را كه امروز فرصت آن را پيدا كرده اند به زبان آوردند. حرفهايي كه جاي تأمل زيادي دارد. بخشي از آن را به نقل از پايگاه خبري تابناك نقل مي كنم:

پرويز پرستويي:

می دانم چرا من باید در این شب سخنرانی کنم، اما خوشحالم بعد از گذشت 8 سال توانستم در بین شما حضور پیدا کنم. این روزها مشغول بازی در فیلم جدید میرکریمی با نام "امروز" هستم. میرکریمی به من گفت که بعد از چند سال دوباره شروع به ساخت فیلم کرده ام، اما من گفتم که من چند سال است که دارم کار می کنم اما ای کاش این چند سال کار نمی کردم، چرا که جز رنج و توهین در این چند سال چیزی ندیدم، البته انتظاری هم از خانه سینما برای حمایت از خود نداشتم چرا که می دانستم خانه سینما نیز با مشکلات بسیاری روبرو است.

وی ادامه داد: بیشتر خوشحال می شدم که کسانی که امشب در این مهمانی غیبت دارند نیز حضور داشتند، امیدوارم با حضور دولت امید اتفاقات خوبی برای سینمای ایران رخ دهد. از همه هنرمندان و سینماگران می خواهم که بیاید تا همه چیز را از نو شروع کنیم و همه گذشته را فراموش کنیم.

پرستویی بیان کرد: شایعه شده بود که پرویز پرستویی در سکوت خبری از سینما خداحافظی کرده و به روستای خود برای کشاورزی رفته است. من کشاورز زاده هستم اما از دهه 40 یاد گرفته‌ام که حق ندارم کار نکنم و وظیفه دارم در حوزه هنر کار کنم، من برای معروف شدن نیامده ام. خوشحالم که امشب همه مسئولان دولت یازدهم در کنار هنرمندان نیز حضور دارند. باید تمام کینه و کدورت ها را کنار گذاشته و به فکر مخاطبانی باشیم که چشم انتظار آثار ما هستند.

همایون اسعدیان رئیس کانون کارگردانان:

به عنوان دیگر سخنران مراسم نیز با اشاره به این که عزیزانی بودند که دوست داشتند چنین روزهایی را ببینند اما امروز در کنار ما نیستند، گفت: ما حالمان خوب است و بهتر است، بگویم بهتریم. مگر در این چند روز چه اتفاقی برای سینمای ایران رخ داده است، مگر سیل عظیم مخاطب به سینما روی آورده است؟ یا مشکل صندوق بیمه بیکاری اهالی سینما حل شد؟ یا شاید هم کپی غیر مجاز آثار سینمایی دیگر وجود ندارد، نه هیچ معجزه ای صورت نگرفته اما حال همه ما خوب است.


وی ادامه داد: حجت الله ایوبی رئیس سازمان سینمایی زمانی که به خانه سینما آمد، گفت این خانه چقدر کوچک اما پربار است. شاید این حس خوب که در بین ما وجود دارد، به دلیل باز شدن خانه کوچک ما در کوچه سمنان است اما این هم نیست چرا که خانه سینما نماد همدلی سینماگران است.

کارگردان فیلم سینمایی "طلا و مس" بیان کرد: ما حالمان خوب است، چرا که با ما با احترام برخورد شده، چون وقتی به خانه ما آمدید عصای دست استاد انتظامی بودید آن هم نه از روی ریا و تزویر. ما حالمان خوب است چون بعد از چند سال توهین، شما کنار ما ایستاده اید و به سینمای بزرگ و فرهنگ شریف سر تعظیم فرو می آورید. زمانی که کمر به نابودی سینما بسته بودند صبورانه تحمل کردیم و زمانی که کلمه قانون را به ابتذال کشیده بودند کوچک و بزرگ کنار هم ایستادیم.

اسعدیان گفت: از مدیران دولتی می خواهم که ما را باور کنند و بدانند که ما نیز به اندازه مسئولان دغدغه فرهنگ ایران را داشته و سربلندی جمهوری اسلامی ایران، سربلندی ما است. معجزه اصلی این شب همدلی شما مدیران دولتی با اهالی سینما است.

داود رشيدي:

همچنین داوود رشیدی که به جشن روز ملی سینما نیامده بود، طی نامه ای بازگشایی خانه سینما را تبریک گفت. در متن این نامه آمده بود: «صمیمانه ترین تبریکات خود را به مناسبت روز ملی سینما و بازگشایی خانه سینما به حضور همکاران، دوستان و فرزندان عزیزم در خانواده بزرگ و باعزت سینمای ایران تقدیم می دارم و از اینکه به دلیل سفر امکان حضور و همراهی در جمع باشکوه شما را ندارم عذرخواهی می کنم.

وظیفه دارم مراتب قدردانی خود را از حجت الله ایوبی در امر بازگشایی خانه سینما و برپایی این جشن تشکر نمایم. جشن ملی روز ملی سینما، برگی درخشان و زرین از تقویم فرهنگ و پرافتخار و بزرگ کشور عزیزمان بوده و هست و خواهد بود.»

فرشته طائرپور تهیه‌کننده و یکی از روسای سابق هیات مدیره‌ی خانه سینما

«یا حفیظ و یا امین

سلام بر همه سینمای ایران... و سلام بر مردانی در عرصه سیاست، که سینمای ملی ایران را از صمیم جان، دوست می‌دارند. سالنمای سینمای ملی ایران یکبار دیگر ورق خورده و سال نوی خود را آغاز کرده است.

دیگر مهم نیست که روز تکریم سینمای ملی، از تقویم‌ها حذف شده است... دیگر مهم نیست که دکه تفکر و ادبیات آلوده، در بازار سینمای ایران، در آتشی که خود افروخته، هنوز به تمامی نسوخته است... دیگر مهم نیست که خزانه سینمای ایران از همه بودجه‌ها و اندوخته‌های نقدی و اعتباری، و ریالی و دلاری خود تهی است...

مهم اینست که ما، خانواده سینمای ملی ایران، به همراه آثارمان و آرمانهایمان، از تارترین سالهایی که برایمان رقم زده بودند، عبور کرده‌ایم و به امروز رسیده‌ایم... مهم اینست که قفل، از خاطر و خانه‌مان گشوده شده... مهم اینست که درخت صبر سینمای ایران، یک بار دیگر شکوفه ظفر داده... و مهم اینست که داریم جان گرفتن دوباره این ققنوس پر و بال سوخته را جشن می‌گیریم...همه با هم. جای همه آنهایی که حسرت دیدن این روز را با خود به خاک و افلاک بردند، خالیست...

جناب دکتر ایوبی، بگذارید ابتدا با شما سخن بگویم که امشب میزبان ما شده‌اید تا محرومیتمان را از میزبانی در جشن هرساله "خانه سینما" در چنین مناسبتی، تسکین دهید:

به قول آن جمله آشنا، «من نوشتم از راست...تو نوشتی از چپ... وسط سطر رسیدیم به هم». این یک واقعیت متقن و مغتنم است که هر یک از ما از نقطه‌ای متفاوت، به طرف دیگری حرکت می‌کنیم. ما از سمت سینما می‌آییم... و شما از سوی سیاست... ما بارمان، بلور بارفَتَن است ... و شما بارتان، فولاد سنگ شکن... بارِ بارفَتَنی ما، از اصابت سنگی، طنین تندری و یا حتی تلنگر سرانگشتی، ترک بر می‌دارد... و بار فولادی شما، هرچه ضربت ببیند، آبدیده‌تر می‌شود.

ما از راست می نویسیم و شما از چپ... یا شاید هم شما از راست و ما از چپ، فرقی نمی‌کند... مهم اینست که خواسته و ناخواسته، مدام در میانه سطر روزگار، به هم می‌رسیم... دقیقا در همان بزنگاهی که میعادگاه هردوی ماست. با ملت ... با ملت و طلبِ ملت... با ملت و عزتِ ملت... و با ملت و قضاوتِ ملت ...

آیا به ما حق می‌دهید که در آستانه هر تغییری، این پرسش‌های تاریخی، از خاطرمان خطور کند که: نکند باز سیاست، به سینما جفا کند!؟ نکند باز سیاست، وزن پولادین خود را، بر شانه‌های شکننده سینما بگذارد!؟ نکند باز سیاست به جا نیاورد که قرارست سکوی ایستادگی و سربلندی و جلوه‌گری فرهنگ و هنر باشد... و این جام بلورین و جهان نما را پیشِ نگاه همه انسانها، اعم از ایرانی و جهانی بر سر دست بگیرد!؟

نکند باز سیاست فراموش کند که سینماگران هرچه آرامتر، آگاه‌تر، شادتر و آزادتر باشند، هرچه بیشتر نسبت به قدرت‌ها و هیبت‌ها و مکنت‌ها، بی‌اعتنا و بی‌ادعا باشند و هرچه از حواشی مزاحم در فضای فعالیت‌شان کاسته شود، در انجام وظایف خود ، موفق‌تر خواهند بود !؟

نکند باز پستوهای سیاست، پناه و پشتوانه فرصت طلبانی شود که مدام واویلاهای سیاسی سر می‌دهند، تا صله‌های سینمایی بگیرند!؟... همانهایی که در این چند سال، توجه مخاطبان را از فیلم‌های در حال نمایش گرفتند و به سمت بحران‌های پشت پرده سینما سوق دادند، تا در گل آلودی این برکه، ماهی‌های میلیاردی خود را صید کنند.

جناب دکتر ایوبی، با همان کلیدی که در به ناحق بسته "خانه سینما" را گشودید، در دهان بدگویان به سینما را ببندید... چنین جفایی با سلامت و ساحت سینمای ملی ایران سازگار نیست.

و جناب وزیر اجازه دهید که با شما نیز سخنی بگویم:

ما، خانواده سینمای ملی ایران، برخاسته از دل نخبگان فرهنگ و هنر این سرزمین، امروز درآستانه سال نوی سینما و با به سر رسیدن زمستان استخوان-سوزی که بر ما گذشت، در این جشن مبارک، شهادت می‌دهیم؛ شهادت می‌دهیم که بر هیچ الهه‌ای جز الله، ایمان نیاورده‌ایم... شهادت می دهیم که رسول اکرم، آن قسم خورده به قلم و مبعوث گشته برای اتمام مکارم اخلاق را بعنوان پیامبر خود برگزیده‌ایم... شهادت می‌دهیم که مروت را در هیچ مکتبی، بیش از مکتب مولا علی، نیافته‌ایم... شهادت می‌دهیم که ایران، سرزمین مقدس ماست... و سربلندیم که گِل ما را ازخاک پاک این خطه سرشته‌اند...

و شهادت می‌دهیم که جز در سایه سار درخت ایران، عزتی برای خود جستجو نمی‌کنیم... همان درخت افراشته‌ای که ریشه‌اش ملیت، ساقه‌اش فرهنگ، شاخه‌اش استقامت، برگش بداعت، شکوفه‌اش عزت و میوه‌اش درایت و دانایی است.

آری جناب وزیر، ما مسلمانیم و ایرانی... ایرانی‌ایم و مسلمان... و بیش از سی سال است که با پندارمان، گفتارمان و کردارمان، این شهادت‌ها را برای همه گوش‌های شنوا، تکرار کرده‌ایم... اما همچنان در مواجهه با تردید سیاستمداران و تکفیرِ کج فهمان، آسیب دیده و می‌بینیم.

جناب وزیر، قبله نماز ما، همان کعبه‌ای است که همه مسلمانان و علمای اعلام، رو به آن سجده می‌کنند... اما قنوت‌مان حدیثی دیگر دارد. جناب وزیر، پیشانی ما داغِ مُهر ندارد... اما داغ مهرِ مردم و مملکتمان را در سینه داریم... جناب وزیر ما اینگونه مسلمانیم و اینگونه ایرانی... گذشته‌ای داریم سرشار از افتخار... امروزمان، خوب یا بد، گذشتنی است... حرفه‌مان ساختن رویاها و فرداهاست، اگر می‌خواهید فردای این سرزمین را، دست در دست اهالی فرهنگ آن بسازید، چاره‌ای ندارید جز آنکه: ما را بشناسید... دوست بدارید ...و احترام بگذارید.»

حجت‌الله ایوبی- رئیس سازمان سینمایی:

از اینکه بعد از گذشت سالیان بار دیگر با انرژی مثبت دور هم جمع شده ایم، خدا را شکر می گویم. خوشبختانه نسیم بهاری و نسیم نوروزی در حال وزیدن است و امیدوارم این نسیم آغازی بر حرکت به سمت فردای سینمای ایران باشد.


وی ادامه داد: امیدوارم دیگر غم در دل هنرمندان ایرانی رخنه نکرده و با این همدلی و شادمانی برای اعتلای سینمای ایران پیش برویم. امیدوارم همه بدانند که سینمای ایران پیشانی پرافتخار فرهنگ این سرزمین است. امیدوارم از این پس هیچ‌گاه نیاز نباشد که هنرمند ما برای اثبات اسلامش، شهادتین بخواند در حالی که همه می‌دانیم که سینمای ایران در سال‌های سخت، خدمات زیادی به این کشور کرده است.

معاون وزیر ارشاد با اشاره به اینکه آغاز کارش با سختی‌هایی همراه بوده است، گفت: سینمای ایران در سال های سخت، خود را اثبات کرده است. برخی از دوستان از این که کار را به سختی آغاز کردیم نگران بودند اما به آنها می گویم که نومید نباشند چرا که سختی ها را پشت سر می گذاریم. این انرژی متراکم در بین هنرمندان به ما کمک می کند تا راهی که آغاز کردیم را به پایان ببریم و به شما قول می دهم که در برابر سختی های موجود در این راه ایستاده ایم و مبارزه می کنیم. ما راهی را که آغاز کرده‌ایم، ادامه خواهیم داد تا آرامش را به سینمای کشور بازگردانیم.

ایوبی در پایان خاطرنشان کرد: من با عشق و انرژی فراوان به خدمت شما و سینمای ایران آمدم و برای سختی‌هایش هم آماده‌ام.



نوشته شده در تاريخ سه شنبه پنجم شهریور ۱۳۹۲ توسط محمدرضا پويافر
مقام رهبري از آقاي روحاني خواسته اند كه مفهوم اعتدال و حدود آن را با كمك تيم همكاران و مشاورانشان روشن سازند. در همين راستا،‌مركز تحقيق استرات‍يك با همكاري انجمن جامعه شناسي ايران همايشي ملي را با عنوان »تبيين مفهوم اعتدال» در روزهای 5 و 6 شهریور برگزار مي كند.

پس از انتخابات در مورد اينكه پيروزي حسن روحاني پيروزي اصلاح طلبان بوده يا اصولگرايان بحثهاي زيادي شد. بخش زيادي از يان بحثها مربوط به قلم زني هاي روزنامه هايي همچون كيهان در مورد اين بود كه آمدن آقاي روحاني پيروزي اصلاح طلبان نيست. از سوي ديگر در ميان برخي از گروه ها و اساتيد و انديشمندان اصلاح طلب نيز اين ترديد وجود داشت كه آمدن آقاي روحاني- حتي با وجود تفكر متفاوت نسبت به دوره قبل- تغيير چنداني را نتواند در كشور ايجاد كند.

نگاهي به نحوه برگزاري همايش ملي «تبيين مفهوم اعتدال» نشان مي‌دهد كه چرخش در رويكردها و روند تغييرات خيلي زود آغاز شده است.اگر تغيير را به معناي زير رو رو شدن رويه هاي اساسي و ساختارهاي اساسي كه در دولت پيشين آغاز شد تعريف كنيم،‌شايد هيچ گاه نتوانيم به اين نتيجه برسيم كه تغييراتي اساسي در كشور به وجود آيد. اما اگر به جاي نگاه ساختاري و عيني، نگاهي فرهنگي و ذهني‌تر به موضوع داشته باشيم،‌ خواهيم پذيرفت كه تغيير مي تواند از تغيير ذهنها،‌ طرز فكرها،‌ نگاه به مسايل و آزادي يا تحت فشار قرارگرفتن يك نوع انديشه‌ي خاص شروع شود. به عنوان نمونه نگاهي به سخنرانان همايش ملي «تبيين مفهوم اعتدال» نشان مي‌دهد كه گروه و انديشه اي كه تا همين چندي پيش در انزوا و فشار قرار داشت،‌ آرام آرام دارد از لاك انزوا خارج مي شود. حضور كساني همچون دكترمحمد فاضلي،‌ محمدرضايي كه از دانشگاه خود اخراج شدند در كنار كساني مانند دكتر سيدمحمدامين قانعي راد،‌سعيد معيدفر و سيدحسين سراج زاده كه كمتر در همايشهايي رسمي و دولتي مانند اين شركت مي‌كردند و نيز امثال الهه كولايي و حمديرضا جلايي پور كه در نظر عموم مردم بيشتر وجهي سياسي دارند تا علمي به همراه ساير سخنرانان مي‌تواند نشان مهمي از همين تغيير مهم يادشده در رويكردها باشد كه با آغاز به كار دولت جديد آغاز شده است. علاوه براين در برگزاري همايش يادشده انجمن جامعه‌شناسي ايران كه كمتر در برگزاري همايشهايي از اين دست همكاري مي‌كند،‌ مشاركت دارد. اين به معناي ياريِ بيشتر اجتماع‌هاي علمي و دانشگاهي كه منتقدِ دوره پيشين بودند،‌ به مشاركت بيشتر در دوره‌ي جديد است. برگزاري همايشي درباره مفهوم اعتدال با سخنراناني مانند آنچه در بالا آمد،‌ قطعاً‌ مفهومي از اعتدال را تبيين خواهد كرد كه متناسب با انديشه و چارچوب فكري آنان است. اين چارچوب فكري به نوبه ي خود نشان‌دهنده‌ي نگاه غالب بر دولت جديد خواهد بود.

نمونه‌اي كه در اينجا آمد،‌ تنها يكي از نشانه‌هاي تغيير در دولت جديد است. بخش ديگري از اين تغييرات نه به طور مستقيم،‌بلكه به طور غير مستقيم نتيجه ي آمدن دولت جديد است كه در سطح جامعه،‌ درون سازمانها،‌كلاسهاي درس دانشگاه،‌ نحوه تعاملات اجتماعي و مانند آن قابل مشاهده خواهد بود. از همان دوران تبليغات انتخاباتي و در سخنان آقايان عارف و روحاني از از شخصيتهاي سياسي، ‌فرهنگي و هنري نام برده شد كه در دوره پيش در انزوا و فضا قرار داشتند و نام بردن از آنها سخت بود. در دوره پيشين گاه در يك جمع عمومي حتي مطرح كردن يك سوال يا جواب دادن به آن سوال سخت بود و سوال كننده و پاسخگو هركدام به نحوي از اين كار خودداري مي كردند. اما دوره جديد راه را براي خروج از انزواي كساني كه مدتها بود به دلايل مختلف مجوز حضور در محافل رسمي نداشتند. اما فضاي جديد گويي فضاي مجوز به چنين افرادي نيز هست.

بايد باور كرد كه «تغيير» در حال تغييرِ خيلي چيزهاست. ارزيابي كاركردهاي مثبت و منفيِ‌ اين تغييرات بماند براي بعد.


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و ششم خرداد ۱۳۹۲ توسط محمدرضا پويافر

انتخابات رياست جمهوري به آخر رسيد و حسن روحاني رييس جمهور آينده ايران شد. در مورد تحليلهايي ميتوان داشت كه هركدام در نوع خودش مي تواند براي جامعه‌ي ما درسهايي داشته باشد.

1-      از روزهاي اول تبليغات تا روز قبل از انتخابات سير آراي احتمالي كانديداها در بين مردم تغييرات جالبي داشت. در حالي كه در ابتدا به نظر مي‌رسيد كه با رد صلاحيت آقاي هاشمي انتخاباتي نه چندان گرم و نه چندان رقابتي داشته باشيم، ‌اما هرچه مي‌گذشت اتفاقاتي مي افتاد كه به گرماي ماجرا مي‌افزود. سير نزولي آراي احتمالي قاليباف و سير صعودي آراي احتمالي حسن روحاني از مهم‌ترين اين روندهاي تغيير بود. در تبيين عوامل اين تغييراتي مي‌توان به دو عامل كلي كه موجب ايجاد دو روند تغيير،‌ يكي مثبت به نفع حسن روحاني و ديگري منفي به ضرر محمدباقر قاليباف منجر شد اشاره كرد.

2-      نخست اين كه مناظره‌هاي تلويزيوني به وي‍ژه مناظره دوم و سوم كمك كرد تا حسن روحاني به طور كامل نظرات خود را از ديگران به ويژه قاليباف متمايز كند. پس از انتشار اينترنتي نوار صوتي دو سخنراني قاليباف در مورد كوي دانشگاه و برخورد با دانشجويان و نيز صحبتهاي حسن روحاني در گفتگوي ويژه خبري، حال نوبت آن بود كه حسن روحاني در مناظره‌اي چهره به چهره به خوبي از فرصت استفاده كند و با استفاده از گاف‌هاي محمدباقر قاليباف در مناظره‌ي سياسي،‌ حرف‌هاي مورد نظر خود را در يك برنامه زينده تلويزيوني بزند. جمله‌ي خاص او كه «من حقوق‌دان هستم، ‌من سرهنگ نيستم.» را ‌حداقل تا سالها بعد همه به خوبي به ياد خواهند داشت؛‌ جمله‌اي كه جوابي مستقيم به استدلالهاي محمدباقر قاليباف بود. جواب ديگر را به قاليباف البته نه حسن روحاني، بلكه علي اكبر ولايتي داد. وقتي قاليباف در بياني خام،‌ خطاب به ولايتي گفت «آن زمان كه شما در فرانسه با ميتران قهوه مي‌خورديد،‌ ما در جنگ داشتيم خمپاره مي‌خورديم»،‌ ولايتي در پاسخ خود به صراحت يادآور شد كه آن زمان كه او با فرانسوا ميتران ديدار داشته،‌ پس از جنگ بوده و نه در زمان جنگ. اين‌ها نمونه‌هايي ازصحبت‌هاي نسنجيده‌ي مردِ عمل‌گراي مديريت شهريِ تهران بود كه با گاف‌هايي خودخواسته، بهانه و فرصت‌هايي به رقباي خود داد تا پاسخي قاطع به او بدهند. برخي عوامل ديگر هم به روند منفي در وجهه و ميزان طرفداران قاليباف در ميان مردم كمك كرد. او كه  پس از ثبت نام هاشمي در انتخابات با صحبتهايي كه نشان‌دهنده‌ي عصبانيت و استرس احتمالي او از ورود هاشمي به صحنه بود،‌ به موضع‌گيري در مقابل هاشمي پرداخت، پس از رد صلاحيت هاشمي و آغاز رسمي تبليغات، ‌در برخي سخنراني‌ها و مواضع انتخاباتي خود، ‌به تمجيد از بخشي از عملكردهاي دولت اصلاحات و همچنين دولت هاشمي پرداخت و تلاش كرد چهر‌ه‌ي منصف خود را نشان دهد. اما هرچه از زمان تبليغات انتخاباتي مي‌گذشت،‌ يعني در هفته دوم و به ويژه هفته سوم تبليغات،‌ مجدداً موضع‌گيري‌هايي در برابر دولت‌هاي قبلي به ويژه دولتهاي اصلاحات و هاشمي از خود نشان داد. قاليباف اين كار را حتي تا آخرين برنامه تبليغاتي تلويزيوني خود در شبكه 5 سيما كه ساعت 22:30 چهارشنبه پخش شد هم ادامه داد. اين مواضع به خصوص در شرايطي كه محبوبيت شخصيتهايي همچون سيدمحمد خاتمي و هاشمي رفسنجاني در جامعه به خوبي مشهود بود،‌ به سهم خود توانست اقبال عمومي را به قاليباف كاهش دهد. عجيب اين است قاليباف كه در دوره مديريت خود در شهرداري تهران به خوبي از همكاري طيف وسيعي از اساتيد و پژوهشگران علوم انساني بهره گرفت و توانست با  توسعه فعاليت هاي پژوهشي، تأسيس خانه انديشمندان علوم انساني و كتابخانه ديجيتال علوم انساني اعتماد نسبي آنان را به خود جلب كند، نتوانست از مشاوره و راهنمايي حداقل بخشي از اين اساتيد در فرايند مبارزات انتخاباتي خود بهره ببرد.

3-      قاليباف كه گويي تا حد زيادي از داشتن بخشي از آراي اصلاح‌طلبان در سبد آراي خود مطمئن شده بود، تلاش كرد تا با مواضع خود در روزهاي پاياني تبليغات،‌ به اصطلاح دلِ طرفداران جناح مقابل را نيز بيش از پيش به دست آورد. شايد در همين راستا بود كه بر خلاف انتظار، در مناظره‌‌ي سياسي حداقل در دو مورد، ‌به صراحت مواضع و نظرات سعيد جليلي را تأييد كرد و به روشني مقابل مواضع حسن روحاني ايستاد. اين ريسك قاليباف در نهايت به زيان او تمام شد.‌ او غافل از اين كه اين نوع مواضع كمتر ممكن است به جلب آراي اصولگرايان سنتي از او منجر شود. در مقابل، آنچه در عمل رخ داد، ‌روگردانيِ تعدادِ زيادي از اصلاح طلبان از جمله بخشِ مهمي از اهالي تهران  از او شد - كه پيش از اين خدماتِ‌ او را در شهرداري ستايش مي‌كردند- و حال تمايل يافته بودند كه رأي خود را به نفع حسن روحاني به صندوق‌ها بريزند. ميزان بالاي آراي حسن روحاني در تهران مؤيد اين نتيجه‌گيري است.

4-      روند دوم كه به افزايش اقبال عمومي به حسن روحاني(بر اساس نتايج نظرسنجي‌هاي مستمر) در مقابل كاهش آراي قاليباف منجر شد،‌ ائتلاف اصلاح‌طلبان آن هم در آخرين روزهاي باقي‌مانده تا انتخابات بود. در حالي كه اصولگرايان به طور كامل نتوانستند كانديداهاي خود را براي كناره‌گيري به نفع يك كانديدا- مثلاً‌ قاليباف- متقاعد كنند،‌اصلاح طلبان طبق يك برنامه‌ي منظم از پيش برنامه‌ريزي شده،‌ توانستند به اجماع برسند. سه شنبه 21 خرداد محمدرضا عارف با صدور بيانيه‌اي از كانديداتوري در انتخابات انصراف داد. اين در حالي بود كه پيش از آن غلامعلي حداد عادل به نفع اصولگرايان از صحنه كنار رفته بود؛‌ كناره‌گيري‌اي كه براي پيروزيِ ‌اصولگرايان كافي نبود. انصراف قاليباف در حالي اتفاق افتاد كه هنوز تلاشها براي كناره‌گيري علي اكبر ولايتي و سعيد جليلي به نفع محمدباقر قاليباف ادامه داشت. اما اين تلاشها هيچ‌گاه به نتيجه نرسيد. در حالي كه حتي با پس از كناره‌گيري عارف، هنوز نتايج نظرسنجي‌هاي ملي كه تا روز سه شنبه انجام شده بود از برتري نسبي قاليباف نسبت به روحاني حكايت داشت. اما در روزهاي چهارشنبه و پنجشنبه كه بايد اثرات دقيق‌ترِ كناره‌گيري عارف بررسي مي‌شد،‌ هيچ نظرسنجي ملي كه نتايج آن منتشر شود انجام نشد. علاوه بر اين تحولات، موج حمايت‌ها از حسن روحاني كه پس از كناره‌گيري عارف اتفاق افتاد همگي در روز چهارشنبه انجام شد. انتشار اينترنتي ويدئوي سيدمحمد خاتمي در حمايت از حسن روحاني و دعوت از مردم براي حضور در انتخابات در كنار حمايت بخشي از روحانيان و علماي حوزه‌هاي علميه قم مانند آيت الله صانعي، ‌در همين راستا بود. در حالي كه اصولگرايان و طرفداران محمدباقر قاليباف بر اساس نتايج آخرين نظرسنجي‌ها كه حداكثر روز سه شنبه انجام شده بود،‌ خود را پيشتاز انتخابات مي‌دانستند، اقبال عمومي به اصلاح طلبان و حسن روحاني در آخرين ساعتهايي كه ديگر هيچ نظرسنجي‌اي در حال انجام نبود،‌ رو به افزايش مي‌رفت. در اين فاصله،‌ حتي تعدادي از كساني كه تصميم به رأي دادن نداشتند در كنار كساني كه پيش از اين تصميم به رأي به نفع قاليباف داشتند،‌ به حسن روحاني رأي دادند.

5-      نهايتاً در شرايطي كه تمامي برآوردهاي قبلي بر كشيده‌شدن سرنوشت انتخابات به دور دوم دلالت داشت،‌ تكليف نتيجه‌ي آن در همان دور اول تعيين شد. انتظار اوليه اين بود كه حتي با رفتن حسن روحاني و محمدباقر قاليباف به دور دوم،‌ ائتلافي ناگزير از سوي اصولگرايان به نفع قاليباف شكل بگيرد كه در نتيجه قاليباف برنده انتخابات شود. اما بر خلاف اين انتظار،‌حسن روحاني توانست با جلب بخشي از آراي «مردد» كه پيش از اين حتي تمايل به كانديداهاي ديگري همچون قاليباف داشتند و نيز ترغيب به حضورِ تعداد بيشتري از كساني كه نمي‌خواستند در انتخابات شركت كنند،‌ نتيجه‌ي نهايي را در دور نخست به نفع خود رقم بزند.

6-      سخنان محمدضا عارف پس از انداختن رأي خود در صندوق، مبني بر اين كه «از ابتدا نيز با نيت اجماع به صحنه آمده‌ام» نشان مي‌دهد كه كناره‌گيري او از صحنه، ‌بخشي از يك پروژه مرحله‌‌اي و منطقي بود كه رهبران اين جريان يعني سيدمحمد خاتمي و اكبر هاشمي رفسنجاني به خوبي به پيش بردند. نقش محمد خاتمي در اين ميان نقشي ويژه بود. او با عدم كانديداتوري خود،‌ كمترين هزينه را داد و با حمايت و رهبري جريان اصلاحات در فرايند انتخابات بيشترين سود را برد. او خود و جريان فكريِ خود را اولاً به خوبي بازسازي و دوباره متحد كرد و علاوه براين تا سالهاي بعد همچنان محبوبيت خود را در ميان گروه‌هاي مختلفي از مردم تضمين كرد. از سوي ديگر،‌ هاشمي رفسنجاني نيز نشان داد كه چطور يك سياستمدار مي‌تواند زمين بخورد،‌ تهمت بخورد،‌ طرد شود،‌ اما محو نشود و دوباره به صحنه باز گردد؛‌ آن هم بازگشتي همراه با محبوبيت دو چندان.

7-      به نگاهي به ديدگاه‌هاي كانديداهاي مختلف مي‌توان گفت كه اغلب،‌ يعني آقايان روحاني،‌ ولايتي،‌ رضايي و قاليباف نگاهي تعامل گرا و عقلانيت‌گرا به مسايل داشتند. به عنوان نمونه حسن روحاني،‌ ولايتي و رضايي به صراحت از لزوم بازسازي روابط كشور با كشورهاي ديگر و تعامل بهتر در عرصه سياست خارجي نام مي‌بردند؛‌ تعاملي كه با توجه به منافع ملي و البته خروج كشور از وضعيت انزوا باشد. از سوي ديگر، ‌قاليباف هم كه پيش از اين در نيروي انتظامي و به وي‍ژه شهرداري تهران در بخشهاي مختلف ديدگاه و سياست تخصص‌گرا و عقلانيت‌گرا را در مديريت خود نشان داده بود،‌هرچند در سياست خارجي صحبت صريحي به ميان نياورد،‌اما بازهم به نوبه‌ي خود يك نوع رويكرد تعامل‌گرا را در مديريت نمايندگي مي‌كرد. در اين ميان، ‌اين فقط سعيد جليلي بود كه با ديدگاه‌ وي‍ژه‌ي خود كه به نام «مقاومت» عرضه مي‌كرد،‌ شرايط كشور را خوب و جايگاه فعلي ما در جهان را مطلوب مي‌دانست. او معتقد بود موفقيت در عرصه داخلي از جمله اقتصاد و تنش‌زدايي در عرصه روابط خارجي تنها از طريق ايستادگي بر مواضع فعلي ممكن است. اما شمارش آراي مردم در صندوق‌هاي رأي نشان داد كه اين نوع تفكر در مقابل تفكرات تعامل‌گراي ساير كانديداها،‌از پذيرش عمومي بسيار كمي برخوردار است. تفكر تندروي در ديدگاه‌ها و برنامه‌ها تنها  توانست نظرات 4/11 درصد از مردم را به خود جلب كند. عموم مردم(اكثريتي نزديك به 85 درصد كه حداقل شامل آراي محمدباقر قاليباف، ‌محسن رضايي،‌علي اكبر ولايتي و حسن روحاني مي‌شوند) كه درد و رنج ناشي از فشار اقتصادي، ‌تورم،‌ بيكاري،‌عدم توازن بازار و پيامدهاي اجتماعي و فرهنگي و سياسي آن را تجربه كرده بودند، ‌نشان دادند كه دوست دارند تا كشور را يك جريان فكري معتدل و عقلانيت‌گرا مديريت كند.

8-      انتخابات تمام شد با تمام درسهاي آن. برخي در اين انتخابات نشان دادند كه هيچ گاه منافع و مصالح فرد را براي منافع جمع كنار نمي‌گذارند و برخي ديگر برعكس نشان دادند كه هميشه منافع جمع براي آنها در اولويت است. در اين ميان،‌ بازهم آنان كه مصالح جمع را بر منافع فرد ترجيح دادند،‌ پيروز شدند. تداوم اين پيروزي بستگي زيادي به استفاده از تمامي سرمايه‌ها و تجربه‌هاي كشور از گروه‌هاي مختلف با هدف بازسازي اعتماد بين گروهي و انسجام ملي خواهد داشت.


نوشته شده در تاريخ شنبه یازدهم خرداد ۱۳۹۲ توسط محمدرضا پويافر

دیروز با وجود کارهایی عقب‌افتاده‌ای که داشتم، چهار ساعت متوالی پای تلویزیون نشستم. می‌خواستم ببینم منظره‌ای که تلویزیون ملی از چند روز قبل با تبلیغات زیاد آن را اطلاع‌رسانی کرده بود، چه نوع برنامه‌ای است و کاندیداهای ریاست جمهوری چه حرفهایی برای گفتن دارند. در مقابل، این انتظار، چه چیزها که مشخص شد و چه چیزها که مشخص نشد.

1-      قرار بود در یک مناظره‌ی زنده تلویزیونی کاندیداهای ریاست جمهوی به طور رو در رو به بحث بپردازند.

2-      برنامه که شروع شد، مجری برنامه شروع به مقدمه چینی و شرح چگونگی اجرای مناظره پرداخت. در این زمان، دوربین روی چهره‌ی او متمرکز(به قول فرنگ‌های زوم) بود و هیچ نمای دیگری در تصویر نبود. پس از دعوت بینندگان به تماشای مناظره‌ی کاندیداها، مجری برنامه در نمایی باز از جلو محل نشستن کاندیداها در کنار هم گذشت، به آنها خوش آمد گفت و در کنار صحنه، پشت میز مخصوص خود قرار گرفت. این نوع شروع برنامه من را یاد مرحوم منوچهر نوذری و برنامه‌ی پرطرفدارش، مسابقه‌ی هفته می‌انداخت. در مسابقه‌ی هفته هم مرحوم نوذری اول برنامه در یک نمای بسته که تنها روی چهره‌ی او متمرکز بود، با بینندگان برنامه سلام و احوالپرسی می‌کرد و کمی درباره‌ی مسابقه می‌گفت. بعد هم مسابقه با تصویری از تمامی شرکت‌کنندگان شروع می‌شد. روحش شاد.

3-      تمام اجزای مسابقه، ببخشید مناظره‌ی تلویزیونی دیروز شامل سه قسمت اصلی بود. اول سوالاتی که با قرعه کشی به هر یک از کاندیداها تعلق می‌گرفت و او باید در 3 دقیقه به آن جواب می‌داد. بعد هفت کاندیدای دیگر، تنها 90 ثانیه وقت داشتند که یا صحبتهای او را نقد کنند یا نظر خود را بگویند یا هردو! در انتهای هر بخش در مجموع هشت سوال برای هشت کاندیداها مطرح شد. بخش دوم چند سوال تستی بود که در مورد مسایل اقتصادی و سیاستهای مدنظر دولت آینده بود که کاندیداها باید در هر سوال یک گزینه را انتخاب می‌کردند، یا از جواب دادن خودداری می‌کردند و یا سوال را نادرست اعلام می‌کردند. در بخش سوم هم به کاندیداها تعدادی عکس نشان می دادند که نظر خود را درباره آن بگویند. این بخش آدم را یاد آزمون‌های روانشناسی می‌انداخت.

4-      از ابتدای دیدن بخش اول مناظره(یعنی صحبتهای 3 دقیقه‌ای هر کاندیداها) احساس کردم که چقدر این شکل از اجرای مناظره که در واقع مناظره‌ای در آن درنمی‌گیرد می‌تواند توهین آمیز باشد. خودم را که جای یکی از کاندیداها قرار می‌دادم، به من برمی‌خورد که مرا پشت میزی بنشانند و یک نفر(مجری) از پشت میز خود سوالاتی را به طور اتفاقی قرعه کشی کند و از من بپرسد. یادم می‌آید که امتحان شفاهی ادبیات فارسی دوم دبیرستانمان را دبیر محترممان به همین شکل، یعنی با قرعه کشی از ما گرفت. یادش به خیر. در هر حال، باز به خودم گفتم که شاید این احساس تنها احساس من و یک احساس نادرست باشد.

5-      کار که به بخش دوم، یعنی سوالات چند گزینه‌ای رسید، قبل از خواندن اولین سوال محمدرضا عارف به این شکل اداره برنامه اعتراض کرد و گفت تا اینجای برنامه‌هم به احترام مردم و دیگر حاضران برنامه به سوالات جواب داده است. اما دیگر حاضر نیست به این شکل از سوالات «تستی» جواب دهد. اما به احترامِ جمع در جلسه خواهد نشست و جمع را ترک نخواهد کرد. بعد از او محسن رضایی هم به عارف پیوست و این شکل برگزاری مناظره را نقد کرد. بعد از او روحانی نیز به این دو نفر اضافه شد و این شکل برنامه را توهین به مردم قلمداد کرد. با این وجود مجری پس از شنیدن انتقادات به اجرای برنامه که به طور مشخص تنها از طرف سه نفر بیان شد، سوالات را شروع کرد. اما در تمامی سوالات این بخش، محمدرضا عارف از جواب دادن به سوالات خودداری کرد.  چقدر دلم برای این نوع صراحت و شجاعت تنگ شده بود. و یادم آمد که چه آسان وقتی هشت کاندیدای ریاست جمهوری که مثلاً صالحانِ مورد تأیید شورای نگهبان هستند و قرار است یکی از آنها بالاترین مقام اجرایی این مملکت باشد، در مقابل یک نوع اجرای توهین‌آمیز و تمسخرآمیز از سوی یک مجری تلویزیون سکوت می‌کنند و لب از لب باز نمی‌کنند. از این جمع همه منتظرند تا کسی پیش قدم شود و از خودش و از وجه‌اش هزینه‌کند و اشکال برنامه‌ را بگیرد تا آنها هم تازه شجاعتشان گل کند و از این شکل برنامه انتقاد کنند. این در حالی است که بازهم اکثریت جمع ساکت ماندند. به خودم گفتم مگر نه این است که این آقایان از خود ما هستند. پس به خوبی نماینده‌ی خصلت‌های خوب و بد همین جامعه‌اند. جامعه ای که در آن همه منتظرند تا برای فریاد زدن یک اشکال، ضعف و انتقاد در جامعه، یک نفر پیش‌قدم شود و از خود هزینه کند، بعد تازه اقلیتی کوچک قدم به صحنه‌ی نقد بگذارند. بقیه، همه تماشاچی هستیم. این انتظار بای برخاستن یک قهرمان در هر جایی که باشد، در اداره‌‌ای کار می‌کنیم، در شهر و روستا، در صف نانوایی، در مراجعه‌ به یک سازمان برای انجام کار اداری‌مان و ...، گاه هیچ‌وقت به نتیجه‌ نمی‌رسد، چون اصولاً قرار نیست کسی برای دیگران و برای جامعه‌، از خود هزینه کند.

6-      پس اگر چنین است و اگر این رجالِ سیاسیِ ما قرار نیست حتی در برابر یک اشکال کوچک در یک برنامه‌ی تلویزیونی از خود هزینه‌ کنند و در برابر یک مجریِ تلویزیون! فریاد انتقاد سر دهند، چگونه می‌توانند در مقابل این همه اشکال و ضعف و نقص موجود در ساختارهای اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسیِ کشور فریاد بزنند و قدم در راه اصلاح آن بردارند؟

7-      خودم را که جای مردم کوچه و بازار، جای پدر و مادرم می‌گذارم، به هیچ وجه آنچه باید از یک مناظره بفهمم تا بتوانم در مورد انتخاب خودم تصمیم‌ بگیرم، نمی‌فهمم. یک مجموعه از بحث‌های بریده‌بریده‌ی 3 دقیقه‌ای و 90 ثانیه‌ای که آنچنان در هم مخلوط و آنچنان شامل حرف‌های شبیه به هم است که آدم سر در نمی‌آورد کدام فکر، نظر و برنامه‌ می‌تواند مفید‌تر و کارآمدتر باشد.

8-      مناظره‌ی دیروز نشان داد که صدا و سیمای ملّی بیش از هرچیز کاندیداها را مانند متقاضیان استخدام در یک اداره می‌بیند که باید در آزمون شرکت کنند و 75 میلیون مسئول گزینش و بررسی صلاحیت‌های عمومی هم پای تلویزیون‌ها و رادیوهای خود به بررسی صلاحیت آنها بپردازند. این تعبیر ظاهراً اشکالی ندارد. اما در واقع، سراسر اشکال است. با وجود تمام اشکالاتی که این هشت نفر دارند، آنها هشت مردِ باتجربه در طول سی و چند سال انقلاب اسلامی هستند که از همه اعتبار خود برای آمدن به یک رقابت سیاسی هزینه کرده‌اند. آنها هم به لحاظ سن و هم به لحاظ تجربه و سابقه، به هیچ وجه قابل قیاس با دانش‌آموزان مدرسه نیستند که معلمی روبروی آنها بایستد و از آنها امتحان شفاهی بگیرد، عکس نشان بدهد و سوال کند و سوال تستی برایشان طرح کند. آنها در قامت رییس جمهور آینده هستند که باید شأنشان در حضور عموم مردم رعایت شود. که البته این‌گونه نشد. و چه انتظاری است از مردمِ عادی، وقتی که رسانه‌ی رسمی و ملیِ کشور شأن آنها را نگه نمی‌دارد.

9-      تمام این حرفها به این معنی نیست که بگوییم رأی دادن در چنین شرایطی بی‌معناست. رأی دادن، تلاش در جهت اصلاح‌ِ امور و پیشرفت و تغییر وضعیت حتی به اندازه‌ی یک میلیمتر نسبت به جایگاه فعلی است. یادمان باشد، رأی ندادن و در نتیجه انتخاب فردی که اندیشه‌ و عمل نامناسب دارد، می‌تواند ما را کیلومتر‌ها عقب ببرد. پس بهتر است از بین آنان‌که در میدان می‌بینیم دست به انتخاب بزنیم.


.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک